انتظار
صدای ابشار صدای غیبت مهدی ست و دریا مشت فراغ اورا به سینه ساحل می کوبد وبل بل حدیث غیبت طولانییش را با سوز دل در گوش گلها نجوا می کند زمین سالهاست که به عشق قدمهای نازنین او سایه سنگین ما را تحمل می کند ودم نمی زند خورشید هر روز برای عرض ادب به پا بوسش می رود وافتخار ماه اینست که چراغ خلوت وتنها شاهد عشق بازی اوست ودامان خاک به خود می بالد ان هنگام که میزبان مرواریدهای گرم چشمان نازنینش می گردد مرواریدهایی که نشانه اهل بیت عشق است وبوی فاطمه وعلی را دارد چرا که امروز صدای ناله های فاطمه عزیز ازحنجره فرزند دلبند ش سکوت شب را می شکند ومظلو میت علی در دل سوخته وغیبت طولانی جگر گوشه اش هویداست
امروز یادگار حسین نه از کربلا که از تمام بلاد اسلامی واز تمام مناره های عالم صدای هل من ناصر ینصرنی سر میدهد وکسی پاسخش نمی گوید جز تو ازاده جانباز فرزند شهید ودست بیعت به سوی فرستاده و نائبش دراز نمی کند وانرا به گرمی نمی فشارد جز تو امروز باز مسلم تنهاست وشمشیر هایی که سوگند یاد کرده اند دل شیطان را شاد سازند و اتش کینه اش را با خون جگر عزیز ترین فرزندان اد م خاموش کنند ؛اماده اند تا قلب نازنینش را هدف قرار داده و جریحه دار سازند انچنان که همصدا با مولا ی خویش فریاد وا محمدا ! و وا جدا ! سر دهد ؛ وای برما اگر اندیشه نسل سومی انقلاب دل مهربان اورا برنجاند ونگا ه مهر خویش را از امت غفلت زده و به خواب رفته خود بردارد ودر محضر لیلی یش حدیث تلخ بی وفایی ما را باز گو کند وای بر ما که در اغوش دنیا خفته ایم و دل به زیبایی هی گذرایش خوش کرده ایم ؛ وای بر ما که در مستی خود هر صدایی را می شنویم جز صدای غربت عشق وهر صحنه ایی را می بینیم جز تصویر گل محمدی را که در میان غفلتمان اسیر گشته ؛ براستی چرا ؟ ؛ چرا ؟ قلبها یمان از سنگ گشته ومولای خویش را فراموش ومهر ورود عشق ممنوع را بر در ان آ ویخته ایم برده سیاه که چشما نمان را نا بینای محض کرده که غربتش را در جمع خویش نمی بینی چیست ؟ امروز او کجاست ودر این لحظه ؛ همین ساعت سر بر کدامین دیوار گذاشته ؛ های های می گرید ایا بر زانوی مهر مادر و روی خاکهای بقیع نشسته و سر بر شا نه لطفش گذاشته و عقده دل را می گشاید یا در خرابه شام به درد دل عمه کوچکش گوش می دهد یا نه !در کربلا ی معلا سکنی گزیده و به گنبد متلا شی شده پدرش امام حسن عسکری فکر می کند یا به حتک حرمت شده گببد جدش علی می اندیشد ویا به زائران شهید چند روز قبل کاظمین می اندیشد و شاید در محراب جد ش به نماز ایستاده و شاید در همین جند قدمی من و تو در بارگاه شاه غریب حدیث غربت خویش را باز گو می نماید ؛ براستی نمی دانم کجاست ؟ اما هر کجا هست به مه خیلی نزدیک است ؛ انقدر که گوش جان را به نجوا های عاشقانه اش بسپاریم حتما ان را خوا هیم شنید پس بیایید گوش دل را به فریاد ها یش بسپاریم ؛ بشنویم واز صمیم دل لبیک گوییم لبیک یا مهدی
خیلی وقته نتونستم به روز باشم اما اگه خدا بخواد
دوباره میخوام راه اندازیش کنم
البته اگه فرصت کنم یه خونه تکونی میکنم ![]()
یا حق![]()
احمدی نژاد رای میدهم
تو چطور؟؟؟
نمیخوام چیزی از شما بگم چون قرارمون این نبود ولی یادتون باشه یه قرار
دیگه ای بین ما بود تو دوکوهه تو شلمچه تو اروند.....
یادتونه؟
یادتونه که من یه قراری با شما گذاشتم ؟هنوزم پای اون قرارمون هستم که
اگه بشه میشه و اگه نشه دیگه هرگز نخواهد شد هرگز ومن قسم خوردم که نشه
پس یه عنایتی ......![]()
یا علی
....صهیونیستها به ما ازهالیوودحمله کردند؛اما نه با هواپیماهای جنگنده ؛بلکه با رسانه ها و مطبوعات وسینما...این را بگویم که به طور حتم پس از اینکه زیر ساختهای کشورتان را منهدم کردند؛شما را نیز به این شیوه مورد حمله قرارخواهند داد به شیوه ی بمباران رسانه ای
تولیدات هالیوود بسته هایی از دروغ وتحریف واقعیت هاست.تولید کنندگان محصولات هالیوود؛
رفتارهای سکسی را به عنوان رفتارهاوسرگرمی های بی ضرر نشان میدهند؛چون میخواهند بافت اخلاقی جوامع رااز بین برده وبدین طریق برنامه های سمی وزهر آلودخودرادرآن جوامع پیاده کنند.خواهش میکنم زهر آنها رانخورید.چون این زهرِِ پاد زهری ندارد؛یک بار اگرآن را خوردیدگرچه ممکن است التیام پیدا کنیداماشمادیگرآن آدم سابق نیستیدپس هرچه میتوانید ازآن دوری کنیدجنسیت زنان باید ازنگاه چشمهای هرزه دور نگاه داشته شود.چون این جنسیت هدیه ی شما به مردی است که به شماعشق می ورزد؛عشق همراه با احترامی که مقد مه ی ازدواج است وبرای آن کافی است.
از آنجایی که مردان شما همچنان مردانه دربرابر تجاوزات دشمن مقاومت می کنند؛سزاوار بهترین هدیه ی شما هستند.برای مردان آمریکایی عفت و پاکدامنی زن مهم نیست.آنها به این مروارید ارزشمند اعتنا نمیکنند.درعوض به دنبال سنگهای مصنوعی براق می روندتا بعدا بتوانند به راحتی آنا را رها کنند.خانواده های ما از هم فروپاشیده است وشما خوب می دانیدکه چه کسانی این وضعیت رابوجودآورده اند.به آنها اجازه ندهیدشمارانیزفریب داده ومانندما پست وحقیرکنند.
عفت وپاکدامنی خودراحفظ کنید.ما زنا ن غربی راه زندگی راگم کرده ایم مابه شمازنان مسلمان نیازداریم که درزندگی شماراالگوی خودسازیم.چون ما به هرحال زندگی راباختیم.عفت وپاکدامنی خودراباچنگ ودندان حفظ کنید وآنراقدربدانید
دوماهنامه معاونت امربه معروف ونهی ازمنکر
منطقه ی مقاومت بسیج خراسان رضوی/شماره18/آبان85
دیگری درآ رزوی شفا یافتن بود
و سومی خاندانش را به شکیبا یی در مرگش دعوت می کرد و گذشتگان را به یاد می آورد
درآن حال که در آستانه ی مرگ ؛ و ترک د نیا و جدایی با دوستا ن بود
ناگهان
اندوهی سخت به اوروی آورد
فهم و درکش را گرفت
زبانش به خشکی گرایید
چه مطالب مهمی را می بایست بگوید که زبا نش از گفتن آنها باز ماند و چه سخنان دردناکی را از شخص بزرگی که احترامش را نگه می داشت ؛ یا فرد خردسالی که به او ترحم میکرد ؛ می شنید و خود را به کری میزد
همانا مرگ سختی هایی دارد که هراس انگیزو وصف ناشدنی است و برتراز آن است که عقلهای اهل دنیا آن را درک کند
نهج البلاغه بخشی ازخطبه ی 222 امام علی (ع)
یا موسا یی یا فرعونی
هر قدر از صفات فرعونی فاصله گرفتی به نور موسایی مزین میشوی
هر قدر دلت را از کینه ها خالی کردی
و مهربانی و محبت را در آن جای دادی به همان اندازه نور خدا در دلت تجلی میکند
آن قدر که بالاخره خود خدا در دلت وارد میشود
خود خدا فرموده
((لا یسعنی ارضی ولا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المومن))
یعنی:من نه در آسمان می گنجم و نه در زمین
ولی دل بنده ی مومنم مرا در بر می گیرددر جبهه بودم جوانی را دیدم که به صورت چمباتمه نشسته بود و سرش رو بین دو تا زانو هایش قرار داده بود و گریه میکرد رفتم جلو سلام کردم جواب نداد دوباره گفتم سلام جواب نداد گفتم آقا!!! جواب سلام واجبه هاسرش رو بلند کرد رو به من کرد گفت برو با با به صورتش که نگاه کردم دیدم به پهنای صورتش خیس اشک بود گفتم حالا چرا عصبانی هستی چرا گریه میکنی؟گفت تو نمیتونی حلش کنی گفتم حالا بگو چیشده گفت هیشکی نتونسته حل کنه تو هم نمیتونی ..گفتم آخه بگو شاید تونستم یه کاری بکنم گفت نمیذارن برم جلو .گفتم مگه الان کجایی گفت روی قایق کار میکنم گفتم خوب اینکه خیلی خوبه گفت نه بابا اونجا نه صدای تیری میاد نه گلوله ای نه تفنگی فایده ای نداره گفتم خوب حالا صحبت میکنم شاید تونستم یه کاریش بکنم پرسیدم حالا اسمت چیه؟گفت حاج علی تبسمی کردم و گفتم تو که سنی نداری(۱۵یا ۱۶ سال بیشتر نداشت)جواب داد اینجا تو جبهه هر کی بیاد بهش میگن حاجی حتما که نباید بری مکه ...بعد با حاج علی خداحافظی کردم در حالی که داشتم میرفتم گفت راستی نگفتی تو اسمت چیه؟برگشتم و گفتم سید جواد گفت سید جواد؟تو سید بودی ؟اگه میدونستم که سیدی حتما جواب سلامت رو میدادم.
گفت ببین من یه چیزی بگم قول میدی انجامش بدی؟گفتم خوب تا چی باشه.گفت نه تو قول بده انجام بدی گفتم خوب حالا چی هست؟گفت یک دعاست.گفتم ای بابا این که خرجی نداره خوب باشه انجام میدم .بعدگفت بگو به جان مادرم زهرا انجامش میدم گفتم باشه حالا بگو چی هست؟گفت برام دعا کن تیکه تیکه بشم .من جا خوردم!!!!نمیدونستم چی بگم ..سکوت کردم
گفت ببین قول دادی هااا
چیزی نگفتم و خدا حافظی کردم مدتی بعد توی چادر بودم .شب بود .خوابیده بودم .که متوجه شدم یکی منو تکون میده گفت سید سید بلند شو سید بلند شو بیدار شدم گفتم چیه چه خبر شده ؟چیه؟گفت حاج علی پرید.گفتم حاج علی؟(فهمیدم شهید شده )بلند شدم رفتم به محل شهادت حاج علی رفتم جلو دیدم یک پاش از زانو قطع شده. یک پاش از ساق قطع شده .یک دستش کاملا قطع شده و فقط یک دستش فقط دو یا سه انگشت داشت بقیه اش قطع شده بودند من احساس کردم که اون هنوز زنده است رفتم سرش رو بلند کردم و بغل کردم و گفتم سلام . جواب نداد .گفتم حاج علی سلام باز جواب نداد گفتم حاج علی مگه نگفته بودی (که نمیدونستم سیدی وگرنه جوابتو میدادم؟)مگه نمی بینی منم سید ..سید جواد.!! دیدم آرام همون دو تا انگشتش رو تکون دادو گفت سلام برام دعا کردی؟؟؟
و بعد اون به دیگر شهدا پیوست روحش شاد الهم صل علی محمد و آل محمد
خدایا مرگ مارا شهادت قرار بده (آمین)
خدایا! اشتباه کردم
خدایا! جوان بودم
خدایا! غرور داشتم
خدایا! هوای نفس بر من تسلط داشت
خدایا! گناه کردم ،مرا ببخش
خدایا! این بار عاشق شده ام ، خودت کمکم کن
خدایا! عاشقم ؛ من و درونم شعله ور از عشق است
خدایا! کمکم کن تا زنده هستم در جبهه بمانم و به پشت جبهه نروم
و توفیقی را که به من داده ای نگیر.
قسمتی از دست نوشته های«شهید حسن محمودی» ![]()
منبع : کتاب شمیم دل / محمد خامه یار
میدونی چرا ما گاهی وقتا خیلی راحت یه گناهی رو انجام میدیم ؟ من نمیدونستم تازه فهمیدم یه جا یه روایت از یکی از معصومین خوندم (یادم نیست کدوم امام بود )فرموده بودند که اگه میخوای بفهمی که نمازت به در گاه خداوند مقبول افتاده یا نه برو بررسی کن تو اعما لت ببین که چه قدر گناه میتونی انجام بدی هر چی تونستی گناه انجام بدی معلومه که اون نمازت بوده که مقبول نیفتاده چون نماز نمیذاره که تو گناه انجام بدی. *پس من نتیجه گرفتم که اگه گاهی گناهی انجام میدم به علت سهل انگاری تو نمازم بوده. خوب .لابد یا نمازم رو سر وقت نمیخوندم یا اگه میخوندم خوب ودرست نمیخوندم که میتونم خیلی راحت دروغ بگم یا غیبت کنم یا.................. هر گناه دیگه رو انجام بدم .من که اینطوری نتیجه گرفتم شما چطور نظرتون راجع به این مطلب چیه ؟خیلی دلم میخواد تو این مورد از نظرهای شما استفاده کنم .ممنون می شم